کد خبر : 218477 دسته : اجتماعی و فرهنگی
تاریخ انتشار : Dec 15 2020 10:03AM - 1399/09/25
0 نفر 0 نفر

سرگذشت حاج ابراهیم فرقانی، اولین پست چی شهرستان شهرضا

سیناخبر- دیگر پیدا نمی شوند انسان هایی که برای حق الناس حاضر باشند از جان خود بگذرند.

سرگذشت حاج ابراهیم فرقانی، اولین پست چی شهرستان شهرضا

به نام نامی عشق

   مرحوم حاج ابراهیم فرقانی فرزند امین الله در سال 1281 ه.ش در شهرضا متولد شد. در سال 1315 ه.ش گواهینامه پایان تحصیلات اَکابر را از آموزشگاه مردانه آذرمیدخت با مدیریت یدالله کودک گرفت که رئیس اداره فرهنگ آن زمان مرحوم معین زاده بود.

  طی این مدت به شغل نانوایی و تخت کشی که در آن زمان شغل آبرومند و اعیانی محسوب می شد مشغول بود.

 در سال 1318ه.ش به استخدام اداره پست و تلگراف و تلفن درآمده و به عنوان نامه رسان(پستچی) مشغول کار شد. از آنجایی که دارای 4 فرزند پسر و 5 فرزند دختر بود همیشه و در همه حالات روزگار خاطرات برجسته و فراموش نشدنی را که دیده بر سر زبان آورده و اشک غم و اشک ذوق از بابت حسرت زمانه و زحمات گذشته که چگونه بوده و طی شده ( در جهت امرار معاش و روزی حلال) بر مژه های خود جاری میکرد.

   عکس موجود با اسب مربوط به قبل از سال 1320 ه.ش می باشد که اداره پست و تلگراف آن زمان ( از مرکز) از وی خواسته تا عکسی با همان لباس ها و ساز و کار مخصوص جهت انجام ماموریت برای مرکز بفرستند.( که به احتمال قوی جهت اجرای احکام حقوقی بوده است) که این عکس در تلگراف خانه قدیمی شهرضا جنب عسگریه فعلی گرفته شده است.

عکسِ بالا بسیار بیشتر از چند خطی که این حقیر برای شما مینویسد با ما حرف می زند و سخن می گوید.

   اما بگویم از خاطرات تلخ و شیرین ایشان.

 هنوز هیچ وسیله نقلیه ای در دسترس نبود و وی با اسب مامور رساندن نامه های مردم به سمیرم در مسیر قصرچم, کهرویه و خروس گلو و کنده قبرستان بود و بعضی از نامه های مردم طاقون( دهاقان ) و موسی آباد و اطراف شهرضا را به مقصد میرساند. بیشترین ماموریت هایش تا زمانی که با اسب بود، سمیرم بود که به پیک سمیرم معروف شد. ماموریت به سمیرم دو الی سه روزه بود اما در فصل زمستان با توجه به بارش شدید برف و بسته بودن راه ها و برفگیر بودن مسیر و یخبندان و عدم وجود وسیله ای جهت باز کردن جاده ها این ماموریت تا 15 روز رفت و برگشت به طول می انجامیده است و بعضی مواقع چون مجبور به رساندن پیک( نامه ها) بودند با اسب تا کهرویه را می رفتند و اسب را به هم قطاران ( همکاران) خود تحویل می دادند.

 چون در بعضی مواقع به علت برف شدید اسب قادر به ادامه راه نبود بقیه راه را تا مقصد سمیرم خودشان ادامه می دادند. و عجیب اینکه ایشان هر زمان قصد ماموریت سمیرم را داشتند  از روز قبل خود را آماده و محیا می کردند همه ناراحت و نگران می شدیم.

   مرحومه مادرم که در طی این مدت ماموریت مجبور بودند که مادری 9 فرزند خود را کنند حکم پدر فرزندان خود را داشتند. جدایی از آن در کنار این سختی ها مسئولیت حیوان حشرداری(گاوداری ) را نیز به عهده داشتند.

   مادرم دقیقا تعریف می کردند: پدرتان وقت سفر تمام وکمال آذوقه حداقل 15 روز سفر خود را برمی داشتند. حتی نخ و سوزن خود را در خورجین اسب جاسازی می کردند. ایشان می گفتند : به سبب اینکه چشم های پدرتان در برف زمستان بسیار اذیت می شد  ایشان سرمه و سرمه دان هم همراه خود می بردند و در چشمان خود می کردند تا بتوانند مسیر جاده را در سفیدی برف ببینند و به راه خود ادامه دهند.

   مرحومه مادرم و فرزندان بزرگتر دیده و شنیده بودند می گفتند یک روز که پدر پس از مدت زمان طولانی از ماموریت برگشتند  دیدیم که فقط با یک پیراهن و جلیقه و بدون اسب آمده اند، ما هم ناراحت و نگران شدیم که چه اتفاقی اقتاده است؟

 پدر در جواب سوال مادر و خواهرو برادر های بزرگترم گفته بودند راه زنان در میان راه به من حمله کردند، دست و پای مرا بستند، تمام اموال مرا غارت کردند، اسب مرا بردند و فقط بسته پستی را آن هم چون قسم به آن ها دادم نبردند و اگر صدای آه و ناله مرا قافله ای که از آنجا عبور می کرد نشنیده بودند و مرا نجات نداده بودند من هم اینجا نبودم.

   مادرم می گفتند: پدرتان هر روز که قصد ماموریت سمیرم را داشتند از شب قبل کیسه پستی مهر و موم شده ی مردم را زیر بالشت خود( زیر سر خود) می گذاشتند و می خوابیدند و می گفتند : امانت های مردم است و باید به دستشان برسد و جایشان امن باشد.

   مسیر شهرضا به سمیرم در آن زمان فقط با اسب و حیوانات دیگر قابل تردد بود و راه ناامن بود هم از نظر حیوانات و هم از نظر راه زنان و به خصوص اگر فصل زمستان بود برفگیر و برف های انباشته شده بر سر راهشان بود.

 اگر ماموریت ایشان در هوای صاف و آفتابی بود سه یا چهار یا پنج روز طول می کشید و اگر بیش از این بود غم و ناراحتی تمام اعضای خانواده را فرا می گرفت و معلوم می شد که ایشان با برف سنگینی و مشکلات دیگری مواجه شده بودند.

 چشم انتظاری ادامه داشت یا مراجعه می کردیم به اداره پست آن زمان تا از ایشان کسب نظر کنیم.

   البته ناگفته نماند که در آن زمان آذوقه هم برای سمیرم پست می کردند چون درآن زمان مردم سمیرم خورد و خوراک خود را از شهرضا تامین می کردند.

   نمونه ای از ناامنی جاده : به گفته خود ایشان که می گفتند: در مسیر خیلی از گردنه ها که رد می شدم با حیوانات درنده مثل گرگ مواجه می شدم.

ایشان می گفتند: در فصل بارندگی و کولاک چکمه ی آهنین به پا و چارق می بستم.(چارق را از ران به پایین پای خود می بستند به خاطر اینکه وقتی از اسب پیاده می شدند نزدیک یک متر پایشان در برف فرو می رفت).

   پناه بردن به غار:

 ایشان می گفتند: این وضعیت برف که بود ناچار بودم یک گرز آتشین درست کنم و سوار بر اسب به راه ادامه دهم تا به غاری برسم و به داخل غار پناه ببرم و آن گرز آتشین را از غار بیرون میزدم تا گرگ ها از غار دور شوند و وقتی که هوا روشن می شد به راهم ادامه می دادم.

   معمولا آن زمان باید آن اسب را می بردند دم اداره پست (آن زمان) و یک عکس  از اسب می گرفتند برای مرکز یعنی (تهران) تا یک آذوقه ای یک ساله برای اسب خود تحویل بگیرند و برگردند که مربوط به همان عکس سواره براسب هست تا مرکز تا وقتی که این اسب زنده است آذوقه یکساله را برایش بفرستند.

   مادرم می گفتند این اسب، اسب خیلی مهربانی بود و این اسب را سالی یکبار به هیئت تعذیه خوانی می فرستادند.

پدر سالیان سال با این اسب ماموریتشان را انجام می دادند.

   به خاطر تمام رنج و مشقت هایی که هنگام انجام ماموریت در راه برایشان پیش می آمد وقتی زمان ماموریت ایشان به سمیرم می شد اندوه فراوانی تمام اعضای خانواده را فرا میگرفت اما ایشان با قامتی استواری و صلابتی کم نظیر میگفتند: مامور هستم و باید نامه های مردم را به دستشان برسانم.

   گرچه این ماموریت ها که به نام پیک پستی معروف بود همواره با سختی و رنج و مشقت فراوانی و خاطرات تلخ همراه بود ولی در باطن چه خاطرات شیرین و معنوی برجای گذاشت و به بازماندگان این مرز و بوم و فرزندان خود آموخت که برای تهیه لقمه حلال و امرار معاش و خدمتی مقدس چه سختی هایی که باید با جان و دل خریدار شویم.

   پس از سال ها یک دوچرخه بسته بندی شده انگلیسی ( دوچرخه لاری) از طرف اداره پست (به عنوان وسیله نقلیه نامه بر) به پدرم دادند و ایشان به عنوان اولین پست چی شهرضا کار خود را در شهر و محدوده شهرضا آغاز کردند و گاه گاهی چون چدر کمتر توانایی سفر به سمیرم را داشتند این ماموریت را به پسر بزرگتر خود امین الله فرقانی واگذار میکردند که از آن زمان هم چه خاطرات فراموش نشدنی برجای گذاشت.

   ایشان در تاریخ 2 آبان1342پس از بیست و چهار سال و یک ماه ماموریت پستی و در سن 61 سالگی به سمت بازنشستگی نائل شدند و چندسال هم در کسب و کار بقالی بودند که در جنب مسجد حاج عبدالحمید شهرضا بود و در کنار آن کارهای متفرقه مسجد را هم انجام می دادند.

   پس از آن در سال1362 در سن 82 سالگی دار فانی را وداع گفتند .

  روحشان شاد و یادشان گرامی باد.

نویسنده : فاطمه مختاری

ارسال به دوستان
تصاویر خبر
نظرات
Designed and Powerd by Afrang