کد خبر : 208047 دسته : دینی ومذهبی
تاریخ انتشار : Aug 27 2020 4:43PM - 1399/06/06
0 نفر 0 نفر

معجزه سیاه پوشی برای امام حسین(ع)

سیناخبر- داستان ولادت حضرت آیت الله خوئی (رحمت الله علیه).

معجزه سیاه پوشی برای امام حسین(ع)

سیاه پوشان بخوانند:

یکی از نمایندگان حضرت آیت الله خوئی رحمت الله علیه می گوید: یک سالی در ایام محرم و صفر در نجف اشرف خدمت ایشان رسیدم و در آن گرمای شدید ایشان را درحالی دیدم که از سرتا پایشان سیاه پوش بود، حتی لباس های زیر و جوراب های ایشان نیز سیاه بود.

من درحالی که تعجب کرده بودم و نگران حال ایشان بودم از آقا سوال کردم که آیا فکرنمی کنید با این وضعیت سرتا پا سیاه پوش در این هوا، ممکن است مریض و یا گرمازده شوید؟؟!!!

ایشان در پاسخ فرمودند: فلانی من هرچه دارم از سیاه پوشی سرتاپا برای حضرت سیدالشهداء (ع) دارم.

پرسیدم: چطور؟؟ فرمود: بنشین تا برایت تعریف کنم.

سپس اینگونه برایم تعریف نمود: پدر من مرحوم حاج سیدعلی اکبر خوئی از وعاظ و منبری های معروف زمان خود بود.

همسرش که مادر من باشد هرچه از ایشان باردار می شد پس از دو سه ماه بارداری بچه اش سقط می شد و خلاصه بچه دار نمی شدند.

روزی پدرم بالای منبر این جمله را به مردم می گوید:...که ایهاالناس دستتان را از دست امام حسین و اهلبیت (علیهم السلام) رها نکنید که اینها خاندان کرامت و بخششند و هر حاجت یا مشکل بزرگی که دارید جز درب خانه  ایشان جای دیگری نروید که این خانواده حلال مشکلاتند.

 پس از آنکه پدرم از منبر پائین می آید زنی به او می گوید آسیدعلی اکبر شما که به ما سفارش می کنید تا برای حل مشکلات و گرفتن حوائجمان درب خانه اهلبیت و امام حسین علیهم السلام برویم، چرا خودت از امام حسین(ع) نمیخواهی تا به تو فرزندی عنایت فرماید؟؟!!

ایشان درحالی که به شدت ناراحت می شوند به خانه می رود.

همسرشان (مادربنده) می پرسد آقا چرا اینقدر ناراحتید؟؟؟

و ایشان قضیه منبر و صحبت آن زن را بازگو می کنند. مادرم می گوید خب راست گفته، چرا خودت چیزی نذر امام حسین علیه السلام نمیکنی تا حضرت عنایتی فرموده و ما نیز بچه دار شویم؟؟

پدرم می گوید: ما که چیزی نداریم تا نذر کنیم؟؟ مادرم در جواب می گوید حتما لازم نیست چیزی داشته باشیم تا نذر کنیم، اصلا شما نذر کن که امسال تمام 2 ماه محرم و صفر را برای امام حسین علیه السلام از سر تا پا، حتی جوراب و کفشتان هم سیاه باشد و سیاه بپوشید.

در آن سال پدرم به این نذر عمل کرد و از اول محرم تا پایان ماه صفر سرتا پا سیاه پوش شد. در همان سال هم مادرم باردار می شود و 7ماه نیز از بارداری اش می گذرد و بچه اش سقط نمی شود.

یک شبی یکی از طلبه ها که از شاگردان پدرم بوده در آخرشب درب منزل ایشان می آید. وقتی پدرم درب را باز می کند پس از سلام و احوال پرسی عرض می کند که من یک سوال دارم.

پدرم که گمان می کند سوال او یک مساله علمی و یا فقهی باشد می گوید بپرس. اما در کمال ناباوری آن طلبه می پرسد آیا همسرشما باردار است؟؟؟

ایشان با تعجب می گوید بله، تو از کجا میدانی؟ کسی از این قضیه اطلاع ندارد.

باز می پرسد ایشان 7ماهه باردارند؟؟ پدرم با تعجب بیشتری پاسخ مثبت می دهد.

ناگهان آن طلبه شروع به گریه کردن می کند و می گوید: آسیدعلی اکبر من الآن خواب بودم، در خواب وجود مبارک پیامبراکرم صل الله علیه و آله را زیارت کردم.

حضرت فرمودند: برو و به آسیدعلی اکبرخوئی بگو که بخاطر آن نذری که برای فرزندم حسین کردی و 2 ماه از سرتا پا سیاه پوشیدی این بچه ای را که 7 ماه است همسرت در رحم دارد را ما حفظ می کنیم و او سالم می ماند و ما او را بزرگ می کنیم و او را فقیه و عالم در دین می گردانیم و به او شهرت می دهیم و او را به نام من "ابوالقاسم" نام بگذار.

حالا فهمیدی که من هرچه دارم از سیاه پوشی سرتاپایی دارم؟؟؟

شادی روح حضرت آیت الله حاج سید ابوالقاسم خوئی و تمام علمایی که مدافع شعائر اهلبیت علیهم السلام بودند، صلوات

(اللهم عجل لولیک الفرج)

تهیه و تنظیم: حجت الاسلام و المسلمین رحمت الله نوری

ارسال به دوستان
تصاویر خبر
نظرات
Designed and Powerd by Afrang