کد خبر : 176586 دسته : اجتماعی و فرهنگی
تاریخ انتشار : Oct 16 2019 11:20AM - 1398/07/24
0 نفر 0 نفر

در پرتو ستارگان

شهید قدرت الله امیرآبادی

سیناخبر- سرباز شهید قدرت اله امیرآبادی فرزند عبدالرسول اولین شهید شهر منظریه درتاریخ1338/07/05در روستای عمروآباد(منظریه)به دنیا آمد.

شهید قدرت الله امیرآبادی

به گزارش سیناخبر شهید تحصیلات ابتدایی را در زادگاهش به اتمام رسانید و سپس مشغول به کار شد.

شهید جوانی مودب، بااخلاق و صفات نیکو و علاقه‌مند به اسلام و انقلاب بود و در تظاهرات و راهپیمائی های زمان انقلاب شرکت فعال داشت.

شهید امیرآبادی به خدمت در زیر پرچم احضار و پس از گذراندن دوران آموزشی از طرف ژاندارمری  به جبهه اعزام شد.

 سرانجام منطقه عملیاتی چغالوند در جبهه غرب کشور در کرمانشاه در تاریخ1360/07/25 به درجه رفیع شهادت نائل آمد.

پیکر پاکش را به شهر منظریه انتقال دادند و در گلستان شهدای زادگاهش به خاک سپردند.

آنچه در ادامه خواهید خواند مشروح زندگی شهید قدرت اله امیر آبادی است که توسط برادر زاده شهید به رشته تحریر در آمده است.

« ولا تحسبن الذین قتلوا  فی سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون» 

«گمان نکنید کسانی که در راه خدا کشته شده اند ،مرده اند بلکه آنان زنده اند و نزد خدایشان روزی می خورند»

                                                                                                            سوره ال عمران  ، آیه 169

 و اما...

شهید، شاهد و گواه ما است نزد خدا،او کسی است که با ارزش ترین متاع خود را که همان جانش باشدو از آن گرانبها تر ندارد در راه دوست ،در راه محبوبش مانند پروانه ای به دور شمع از دست می دهد و چه معامله ای با ارزش خواهد بود وقتی که فروشنده ،شهید باشد و خریدار خداوند.

در هر جامعه ای برای نجات از یکنواختی ،نجات از سُکون ،نجات از ظلم و ستم اشخاصی هستند که به پا می خیزند و در این راه ایثار می کنند.

به راستی چرا ایثار بالاتر از فداکاری است .اگر لختی فکر کنید می بینید که هر دو امری مقدس هستند.

اما.... در اینجا امایی است که آنهارا از یکدیگر تفکیک می کند و آن این است که در فداکاری به آن چیزی که بخشش می کنیم ، محتاج آن نیستیم اما در ایثار شدیداً به آن نیاز داریم.

خیلی چیز ها را می توانایثار کرد از مال و خانه و مرکب تا چیز های دیگر اما بالاترین درجه ایثار ،شهادت است . مهم تر از جان انسان به راستی چیزی وجود ندارد.اما شهید خدا را بالاتر می بیند و فدا می کند.

همیشه نام شهید حُسن عجیبی را برایم تداعی می کند ، واژه هایی چون عشق، شجاعت، فداکاری  و گذشت.

و بر همین پندار اکثر  مردم بر شهیدان حرمت خاصی قائلند.ولی برخی از شهدا به قولی غریب ماندند وکمتر یادی از آنها می شود و یا حتی یاد و نامی از آنها برده نمی شود و این وظیفه من و شماست که یاد آنها را همواره زنده نگه داریم  و نگذاریم غبار غریبی وفراموشی برنامشان بنشیند. برای همین برخود دیدم  زندگی نامه شهید بزرگوار قدرت اله امیرآبادی را که عمویم می باشد با اطلاعاتی که داشتم وتحقیقاتی که از دوستان وآشنایان کردم بازگو نمایم.

در یک روز زیبای پاییزی سال 1338 هجری شمسی ، پنجم مهرماه کودکی در خانواده ای متدین ومذهبی چشم به جهان گشود ؛ این کودک را قدرت اله نامیدند.

پدرش کربلایی غلامعلی، معروف به(دایی غلام)،  که به گفته اهالی محل یکی از محبین اهل بیت (ع)بود.

ایشان در جوانی پیاده به کربلا  می رود و بر اثر  خوابی که در کنار ضریح مطهر امام حسین(ع) می بیند، سواد خواندن قرآنی پیدا می کند؛ به گونه ای که تمام اشکالات نماز و احکام مردم را رفع می کرده و به قول قدیمی ها(ناخوانده ملا)شد.

ایشان خادم الحسین(ع) بوده و وقتی دسته های عزاداری از روستاهای دیگر به  خانه  ایشان می رفتند او با شعرها ومداحی های زیبایی که می دانست از عزاداران استقبال می نمود.

صدای دلنشینی داشته و سحرهای ماه رمضان به سحر خوانی می پرداخته و همواره مردم را به تقوای الهی دعوت می کرد و همه به او احترام می گذاشتند . مادرش سیده علویه ماه بیگم منزوی از اولاد حضرت زهرا(س) زن باتقوا و با ایمانی بود.

قدرت اله در دامان چنین پدر و مادری رشد کرد و بزرگ شد. چهار برادر و سه خواهر داشت. برادرانش مرحوم مرتضی، علی اکبر، رحمت اله و عبدالرسول بودند که محل زندگیشان یک باب خانه 16 اتاقه بود که  6 خانواده در آن زندگی می کردند.

قدرت اله نیز با پدر ومادر و برادران و خواهران خود در یک اتاق که شاید هنوز هم موجود باشد زندگی می کرد. در آن زمان عمده فعالیت ها ومشاغل روستا کشاورزی و دامداری سنتی بود و برخی هم در کارهای ساختمان سازی با گل و خشت مشغول به کار بودند که امرار معاش اهالی آنجا  از این طریق بوده است.

 قدرت اله هم  از سنین نوجوانی برای امرار معاش خانواده به همراه پدرش همواره در کار و تلاش بود. در سال 1345 بود که به کلاس اول ابتدایی رفت. دوران تحصیلات ابتدایی و نیمی از راهنمایی را در زادگاهش عمروآباد گذراند تا اینکه در سال1350 به همراه برادرش به تهران رفت و با اجاره کردن یک اتاق 6متری در جنب پادگان به کارگری و شاگردی برای یکی از اقوام خود پرداخت. کار او تعمیر وسایل برقی بود و در کنار کار به تحصیل نیز پرداخت و مدرک سیکل خود را گرفت و تحت حمایت برادرش در تهران بود.

او دیگر بزرگ شده بود و چهره و موهایی زیبا و قدی بلند داشت. خیلی رشید بود و قدمهایش سفت و محکم و با صلابت .

جوانی فعال و کوشا و با استعداد بود و علاقمند به انقلاب اسلامی. عاشق امام و وطن بود و شوری انقلابی در سر داشت. در تظاهرات و راهپیمایی های حین انقلاب همواره فعال و موثر بود.

در اوج درگیری های انقلابی مردم تهران، قدرت اله در یک خانه اجاره‌ای به همراه برادر دیگر خود زندگی می کرد و مادر در روستا نگران و بی تاب پسرانش.

برادر شهید می گوید:«من برای دیدن برادرانم در تهران به  خانه آنها رفتم، وقتی تیر می زدند بعضی از گلوله ها به دیوار خانه آنها اصابت می کرد. من به همراه دیگر برادرانم دست های قدرت اله را می گرفتیم که بیرون نرود، ولی قدرت اله همراه دوستانش بدون ترس و با شجاعت تمام علی رغم حکومت نظامی به خیابانها می رفت وبه یاری مردم می پرداخت».

 وقتی به پادگان نظامی در روز 21بهمن حمله کردند، او نیز یک تفنگ برداشته بود که بعد ها آن را تحویل داد. بعد از 22بهمن سال 57 به بهشت زهرا برای کمک به مردم برای دفن جنازه ها رفت و در راه بازگشت به شهرضا در جاده تهران- قم نزدیک امامزاده عبدالله(ع) یک پاسگاه بود که هنوز پرچم شاهنشاهی بر افراشته بود؛ در همان لحظه قدرت اله که راننده وانت بود، ماشین را نگه داشت بیرون آمد و پرچم را با قدرت تمام پایین کشید ودور انداخت.

باایمان و متدین بودنش زبانزد بود همیشه از غیبت کردن به شدت نفرت داشت و اقوام را از این عمل بر حذر می داشت.

بسیار مهربان و راستگو بود و به سالخوردگان خیلی احترام می گذاشت؛ که همسرش هم  این نکته را بارها بر زبان آورده بود و راستگویی و مهربانی اش را برترین حسنش می دانست و آنقدر اخلاق خوبش را تائید می کرد که می گفت: به خدا قسم هرچه در باره شهدا می گویند راست است، چون من خود به عینه دیده ام.

خیلی خلاق و با استعداد بود و به کارهای هنری علاقه زیادی داشت به تعمیر وسایل برقی و نوشتن خط و نقاشی روی شیشه مسلط بود. که حتی یک رادیوی دست ساز هم خودش ساخته بود.در سال 1356 در حالی که فقط 18سال از عمرش می گذشت و کار و تلاش از دغدغه های اصلی او بود و زندگی اش همه کار بود وکار بود وکار.پدر بزرگوارش  به دیدار حق شتافت؛ و غم بی پدری را تجربه کرد.

در سال 1357 گواهینامه اش را گرفت و گاهی اوقات به عنوان راننده ماشین، امرار معاش می کرد. درسال1359 بود که از طریق ژاندارمری به خدمت سربازی رفت.

در سال 1360، در فصل بهار در هفتمین روز از ماه اردیبهشت در سن 23سالگی پیمان عقد ازدواجش را بنابر سنت پیامبر اسلام بست. همسرش از اقوام و از خانواده ای متدین و با تقوا بود.

چون که قدرت اله شور و عشقی خاص به امام و میهنش  داشت با این حال دوباره به جبهه برگشت ودر آنجا هم شجاعت های زیادی از خود به یادگار گذاشت.

در آخرین دیداری که قدرت اله با همسرش داشت قرار جشن عروسی را بعد از بازگشت از جبهه می گذارند. ولی قبل از رفتن دوباره به جبهه، به خانه دوستش صفرعلی حیدریان در روستای کهرویه می رود که ایشان هم از همرزمانش در جبهه بوده و کار برق کشی ساختمان دوستش را تمام می کند و قرار می گذارند هر دو دوست و هم رزم پس از بازگشت از جبهه مراسم عروسیشان را بر پا کنند.

جالب اینجاست که هر دو دوست و هر دو هم رزم در یک سنگر و در یک تاریخ شربت شهادت را می نوشند و مراسم ختم هر دو با یک روز اختلاف برگزار می شود. این جریان درست40 روز مانده به پایان خدمت سربازی و همچنین برگزاری مراسم ازدواجش اتفاق افتاد.

قدرت اله امیر آبادی در جبهه چغالوند کرمانشاه که اعزامی یگان ژاندارمری بوده بر اثر اصابت ترکش خمپاره به سرش  به درجه رفیع شهادت نایل آمد.

شهید قدرت اله امیرآبادی اولین شهید منظریه بود که با رفتار و گفتار خود تا ابد در دلهای مردم جاودانه ماند. ودر نامه هایش بر پشتیبانی از رهبر و انقلاب تاکید زیادی داشت.

روحش شاد و راهش پر رهرو باشد.

منبع: معاونت فرهنگی بنیاد شهید و امور ایثارگران شهرستان شهرضا

ارسال به دوستان
تصاویر خبر
نظرات
Designed and Powerd by Afrang